8: آغوش

 

خــداوندا!

زمینت را بشکاف

که کمی

این چوپان های درغگو

گول صداقت بخورند...

 

پری سا گوهری

 

 

پیچ و تاب می خوری

روی تن کاغــذ

خودکار را پرت میکنم

و دستانم موهایم را چنگ می زند

بس که این کاغــذ های لعنتی هم

آغــوش تو را می فهمـــند و

هی مچاله می شوند

هی مچاله می شوند...

 

پری سا گوهری

 

 

//

دردا 
دردا که مرگ
نه مُردنِ شمع و 
نه بازماندنِ ساعت است،
نه استراحتِ آغوشِ زنی
که در رجعتِ جاودانه
بازش یابی،
نه لیموی پُر آبی که می‌مَکی 
تا آنچه به دورافکندنی‌ست
تفاله‌یی بیش نباشد.

 

تجربه‌یی‌ست
                 غم‌انگیز
                           غم‌انگیز
به سال‌ها و به سال‌ها و به سال‌ها…

 

احمد شاملو ، به مناسبت بزرگداشت ایشان

//

 

 

/ 9 نظر / 22 بازدید
کاکاپو

مچاله می شوند کاغذ ها میان دستانی که بوی تو را می دهند کدام خودکار می تواند بو را بنویسد ..

ناهید

دردا دردا که مرگ نه مُردنِ شمع و نه بازماندنِ ساعت است، تجربه‌یی‌ست غم‌انگیز غم‌انگیز............ "انگار شاملو اینها رو برای امروز من سروده است"

مهدی

روزها میگذرندد بدون لحظه ای تو

ف.جیــم

بسیار زیبا بود بانو لذّت بردم . ..

ف.جیــم

بانو من شما رو با افتخار لینک کردم [گل]

کولیفون

اگه این روزا شاملو بود دیگه شعر نمیگفت..بغض میکرد.بغض میکرد و سیگار میکشید.. دلم واسه اینجا تنگ شده بود بانو جانم..

بی سایه

سلام گرگ بالان دیده اند..عالی بود

بی سایه

با افتخار لینک شدید[گل] اگر که دوست داشتید با اتاق خاکستری لینک کنید ..ممنونم

bahador

شعر های زیبای شما را خواندم . درود بر شما ... با یه ترانه از خودم به " هشت ِ شب " دعوتتون می کنم[گل]