3: شکوه نامه

 

جای جدید آمده ام. جاهای جدید باید حرف های کهنه، تلخی های گذشته را از اول گفت. نمی شود جای جدید رفت و هیچ گذشته ای نداشت... بعضی درد ها را باید از سر نوشت تا بیشتر ته نشین شوند. بیشتر از یاد بروند. به وجود آورنده ی درد ها نیز باید پاک شوند. همان جماعت که در درک محبت دچار نقصان هستند و با دیگر آزاری درد های پنهان خود را تسکین می دهند. همان ها که می نویسند "محبت" ، اما "مهبط" می خوانند... همان ها که مشکلشان از ریشه و بنیان است. اینها جماعت زیر صفر هستند. جماعت ظاهربین با وسعت فکری پایین. "چشم" دارند اما "نمی بینند" و فقط درد کشیدنت را "نگاه" می کنند و لذت می برند...

کمی گله بود از انسانهایی که نمی شود حتی زمان تغییرشان را تخمین زد...

 

 

در من رسوخ می کند

چیزی مانند ضعف

و در رخوت کلام غوطه ور می شوم...

تار و پود ها می شکنند

و نوستالوژی تلکه می شود

و ثانیه ها 

در ربایش یکدیگر

همخوابگی شیرینی را تجربه می کنند...

و میان نگاه ها فقط

یک "ای کاش" می ماند...

ای کاش که در ندانم کاری ثانیه ها

کمی می دانستیم...

و نگاه هایمان

"نگاه" می شدند...

 

آری، بین دستها...

یک "ای کاش" می ماند هنوز...

و بر یک وسوسه ی روشنفکرانه محاط می شوم

مانند یک پک از سیگار!

 

ولی همچنان تورا نگه می دارد

همان نیروی گریز از مرکز چشمانت...!

که تمام دنیا را می توان در آن همرس دید...

 

آری بین دستها

یک "ای کاش" می ماند هنوز...

 

در من رسوخ می کند

چیزی از جنس تو

و همه چیز مرکز ثقل صدای تو می شود

می آیند آن اولین نفسهای آخرم

که می گویند:

 

پیچیده ام به خود...

از درد تو...

و آری بین دست ها،

یک "ای کاش" می ماند هنوز...

 

پری سا گوهـــــری

89.04.24

 

// یک شعر لابه لای دفتر کاهی... //

 

/ 5 نظر / 6 بازدید
ملخ

من اینجا رو بسیار دوست میدارم مثل خودت

پریا ملخی که نوشتن میداند

سلام گلم من لینکت کردم معمولا میشینم ارشیو هرکی رو دوست دارم میخونم چرا تو انقدر آرشیوت کم تره من هم سن تو ام منتها مرداد ماهی ام 69

parya

نت برسه دستم میاد اول وب تو . . . [گریه]

parya

چرا نوشتی کوچ کردی اینجا وبت فیلتر شد ؟