1: فاجعه های درونی

 

واژه، قلم ، کاغذ و تنهایی ابزاری هستند برای ثبت عمق فاجعه های درونی! نخستینبار 12 ساله بودم که فهمیدم درد و رنج و قلم و کاغذ و تنهایی نه تنها هیچ منافاتی با هم ندارند بلکه فکر آدم وسعت می گیرد. مجبور می شویم به چیـــز هایی فکر کنیم که هیــچ وقت فکر نکرده ایم. مصداقیست برای نامحدود بودن ذهن...

 

 

 

 

//

یغما گلرویی عــزیز می گوید:
"برای مجله شعر نمی‌نویسم
در شبِ شعرها شرکت نمی‌کنم،
به نگاهِ منتقدها اهمیت نمی‌دهم
پیله‌ای از شعر می‌بافم دورِ خود
بی‌آرزوی پروانه شدن
و در سلول خود ساخته می‌میرم
به امید آن‌که ابریشمش
شالی شود
بر شانه‌های تو!"

//

/ 8 نظر / 20 بازدید
سانی

کـاش نیامــده می رفت کـاش دوباره سر نمی زد با بعضی تیکه‌هاش خیــــــــــلی حال کردم.

کولیفون

شعر خوب بود پریسا.خیلی..

abeed

goooooood [لبخند]

اخگر

گم شدم براستي گم شدم وبلاگ خيلي وسيعي داري

malakh

salam parisa janam del tang nabaxi akhe tehranam jas

فانوس سوخته

روزهات به شادی نگران این جزئیات نباش میگذره

unique

nice[لبخند]